رضا میرزاابراهیمی.پژوهشگر اقتصادی

شناخت و درک همه سیستم‌ها و پدیده‌های مرتبط با حوزه علوم اجتماعی و نیز کشف نحوه تأثیر و تأثر آنها از محیط پیرامونی، باید از دالان الگویی عام و فراگیر عبور کند که نه‌تنها به تجزیه و تحلیل همه اجزای آن و روابط درونی میان آنها می‌پردازد، بلکه قادر به کشف روابط و برهم‌کنش‌های پیچیده سیستم مذکور با محیط پیرامونی خود نیز باشد. در چنین فضایی است که امکان شناخت دقیق‌تر و واقعی‌‌تر پدیده موردنظر در مجموعه پیچیده اما مشخصی از روابط درونی و بیرونی فراهم می‌آید.
بر همین اساس، هنگامی که صحبت از تحلیل و ارزیابی دینامیک یک ساختار سیستماتیک (معماری سیستم) می‌شود، به دو جزء بسیار مهم و برهم‌کنش آنها باید توجه داشت:
١- خودِ سیستم موردمطالعه: متشکل از سیستم عملیاتی و سیستم پشتیبان؛
٢- محیط عملکردی سیستم: متشکل از نظام فرادست و محیط فیزیکی؛
سیستم‌های مستمری به عنوان امر اجتماعیِ مدرن و کارکرد صندوق‌های بازنشستگی در چارچوب سیستم‌های مذکور، که درحقیقت پیگیر اهداف اقتصادی‌اند نیز از این قاعده کلی مستثنا نیستند؛ به‌طوری‌که پرداختن به این دو موضوع، مستلزم تحلیل و بررسی آنها در فضای اجتماعی و اقتصادی حاکم بر کشور و نیز نحوه تأثیرگذاری و تأثیرپذیری‌شان از محیط پیرامونی است.
در این میان، سیستم‌های مستمری به‌عنوان یک کلْ، عمدتا پیگیر اهدافی اجتماعی همچون تأمین معیشت (رفاه) دوران بازنشستگی، تسکین نااطمینانی‌های آتی (بیمه) و تا حدودی کاهش فقر و بازتوزیع متناسب‌تر درآمد هستند. بیشتر افراد به دنبال حداکثرکردن رفاه خود، نه در یک زمان مشخص، بلکه در کل دوره زندگی خود هستند؛ بنابراین، جهت تأمین نیازهای مصرفی آتی، از طریق انتقال مصرف، از سال‌های میانی و مولد به سال‌های بازنشستگی (هموارسازی روند مصرف) اقدام به پس‌انداز می‌کنند که در دنیای معاصر این مهم بر عهده سیستم‌های مستمری بازنشستگی گذارده شده است. علاوه‌بر این، مدیریت ریسک ناشی از نااطمینانی نسبت به آینده در چنین سیستم‌هایی که تک‌تک افراد جامعه در تجمیع پس‌اندازهای خود برای معیشت آینده مشارکت می‌کنند، بسیار سهل‌تر خواهد بود. چنین کارکرد دوگانه‌ای، سیستم‌های بازنشستگی را به تأثیرگذاری بر بخشی از سیاست‌گذاری‌های عمومی در حوزه کاهش فقر و بازتوزیع درآمدها، از طریق تمرکز بر افرادی که به دلایلی موجه از امکان پس‌انداز کافی برخوردار نیستند، قادر می‌سازد. علاوه بر تأثیرگذاری این سیستم‌ها بر فرایندهای اجتماعی، به‌راحتی نیز می‌توانند از آنها متاثر شوند. فضای کلی حاکم بر شیوه زیست، تعاملات و ساختارهای اجتماعی جامعه می‌تواند کارکردهای اجتماعی سیستم مستمری‌های بازنشستگی را به همان ترتیب تحت‌تأثیر قرار دهد.
به‌همین‌ترتیب و در سطحی پایین‌تر می‌توان به صندوق‌های بازنشستگی به عنوان بخشی از سیستم جامع مستمری،‌ که عمدتا اهداف اقتصادی را دنبال می‌کنند، پرداخت. این صندوق‌ها از هر نوعی که باشند( اندوخته‌گذاری کامل، اندوخته‌گذاری جزئی یا PAYG)، به‌دنبال برقراری توازن مالی بین جریان ورودی‌ها (حق‌بیمه‌ها و بازدهی سرمایه‌گذاری‌ها) و خروجی‌های (مقرری‌های مستمری‌بگیران) صندوق هستند که در بسیاری موارد حجم این جابه‌جایی‌ها به اندازه‌ای است که شاخص‌های کلان اقتصادی را به‌راحتی تحت‌تأثیر قرار می‌دهند و نیز از تغییرات آنها تأثیر می‌پذیرند. سهم پس‌انداز از درآمد ملی، الگوی مخارج مصرفی، میزان ثروت ملی، صورت‌بندی‌ها و ابزارهای مالکیت، سطح نرخ‌های بهره و بازده سهام از جمله این شاخص‌های کلان اقتصادی به شمار می‌روند که به‌میزان قابل‌توجهی تحت‌تأثیر نحوه عملکرد صندوق‌های بازنشستگی قرار دارند. افزایش/کاهش نرخ پس‌انداز ملی، به دلیل افزایش/کاهش نرخ حق‌بیمه یا کاهش/ افزایش مزایای بازنشستگی، به‌منزله کاهش/افزایش سطح مصرف فعلی با هدف افزایش/کاهش سطح مصرف در آینده است.  تحولات بازار کار که خود را در قالب کمبود یا مازاد عرضه نیروی کار نشان می‌دهند، می‌توانند به‌طور مستقیم منابع و مصارف صندوق‌های بازنشستگی را در میان‌مدت و بلند‌مدت تحت‌تأثیر قرار دهند و در شرایطی خاص حتی منجر به تغییرات ساختاری در آنها شوند.
بازارهای سرمایه یکی از اصلی‌ترین نقاط تأثیرگذاریِ صندوق‌های بازنشستگی به شمار می‌روند؛ به‌طوری‌که در اغلب موارد، تصمیمات کارگزاران اقتصادی فعال در حوزه مدیریت این صندوق‌های پس‌انداز، به دلیل برخورداری از حجم بسیار بالای دارایی‌های سرمایه‌ای و تمرکز بخش مهمی از توان مدیریتی بازارهای سرمایه در دستان آنها، در استراتژی‌های فعالان بازارهای سهام از درجه اولِ اهمیت برخوردار است.
علاوه‌بر موارد ذکرشده، نظام بازتوزیع درآمدها، سیستم مالیاتی، فضای عمومی کسب‌وکار و سرمایه‌گذاری، طرق کسب‌ درآمد و انباشت پس‌اندازهای شخصی، شیوه تعیین دستمزدها، میزان و نحوه حضور دولت در کارکردهای نظام اقتصادی، نظام حکمرانی و سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصادی، همه و همه از جمله دیگر مواردی هستند که عملکرد سیستم‌های بازنشستگی و به‌تبع آن طرح‌های مستمری را تحت‌تأثیر خود قرار می‌دهند. از طرف دیگر، برخورداری صندوق‌های بیمه و بازنشستگی از بخش قابل‌توجهی از کیک اقتصاد، فعالیت بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی تحت‌نظر این صندوق‌ها، اشتغال بخش قابل‌توجهی از نیروی کار در این بنگاه‌ها، درگیری بسیاری از شاغلان با بیمه‌های اجتماعی و بازنشستگی و مواردی از این دست، به‌راحتی می‌تواند متغیرهای کلان اقتصادی-اجتماعی را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد.
در چنین فضایی است که می‌توان دامنه تحلیل را از موضوعات درون‌ساختاری صندوق‌های بیمه و بازنشستگی خارج کرد و در ابعادی وسیع‌تر با متغیرهای بیشتر به تحلیل موضوع پرداخت. در این شرایط به‌راحتی می‌توان پی‌برد که آیا موضوع (issue) مدنظر ما (در اینجا صندوق‌های بیمه و بازنشستگی) در کشور به مشکل (Problem) تبدیل شده یا به مرحله بحران (crisis) رسیده است؟

 

نظر شما چیست؟